به قلم علی حبیب اللهی | درمانگر کودک و نوجوان
تاریخ انتشار: 31 تیر 1405
تروما در دنیای کودکان چگونه تجربه میشود؟ تصور کنید کودکی پنج ساله هستید. ساعت نزدیک سه بعدازظهر است. نور آفتاب پاییزی از میان پردههای کهنه وارد آشپزخانه شده و شما روی صندلی ناهارخوری چوبی نشستهاید. پاهایتان از صندلی آویزان شده و صف مورچههای گرسنهی کف سرامیکی را تماشا میکنید. ناگهان در ورودی با صدای غژغژ باز میشود. نیازی نیست به پشت سر نگاه کنید. بوی سیگار بهمن، قدمهای سنگین و خس خس سینهاش همه چیز را روایت میکند. بدن کوچک شما جمع شده و مثل یک قطبنما تنها جهت خطر را نشان میدهد. ضربان قلبتان بالا رفته و مردمکها به دنبال راه فرار میگردند.
در چشم بر هم زدن، او وارد آشپزخانه میشود. نفسها حبس و دستها در هم قفل میشود. تمام اتفاقات چند لحظه بعد، نه تنها روی سطح پوست کبود شما، بلکه داخل بدن کوچک و بیدفاعتان جزء به جزء ذخیره میشود. سالها بعد مثل جای سوختگی عمیقی روی روان شما باقی میماند و در کالبد اضطرابهای بیدلیل، کابوسهای تکراری و انتخابهای ارتباطی اشتباه، خودش را نشان خواهد داد.
این داستان ممکن است برای بسیاری از افراد آشنا به نظر برسد و همین همدردی، ما را وا میدارد تا به موضوع مهم تروماهای دوران کودکی بپردازیم. شاید بتوانیم قدمی برداشته و نقشۀ راه را برای کودکانمان از نو بکشیم.
درواقع تروماهای دوران کودکی زمانی رخ میدهد که کودک خودش رویدادی بالقوه آسیبزا را تجربه کرده یا شاهد آن بوده و به همین دلیل به شدت احساس تهدید یا ناامنی کرده باشد. چنین رویدادهای آسیبزایی شامل سوءاستفاده (جسمی، جنسی و هیجانی)، غفلت، تصادفات، بلایای طبیعی، خشونت، از دست دادن ناگهانی یکی از عزیزان، جنگ/آوارگی یا تغییرات عمده در زندگی مثل طلاق والدین میشود. کودکانی که در معرض تروما قرار گرفته یا شاهد آن بودهاند ممکن است ترس، اضطراب، خشم یا گوشهگیری را از خود نشان دهند.
هرچه سن کودکان پایینتر باشد، احتمال بیشتری دارد که به جای ابراز ناراحتی خود از طریق کلمات، اغلب احساس ناامنی خود را از طریق رفتارهایی مثل چسبیدن به مراقبین و واپسروی به سنین پایینتر(مثل بیاختیاری ادرار)، نشان دهند. همچنین اثرات تروما بر کودکان میتواند حاد یا مزمن باشد و طیف خاصی از علائم را از بیخوابی و کابوس گرفته تا مشکلات مرتبط با دلبستگی یا سلامتی، دربرمیگیرد. همچنین کودکان ممکن است در طول زمان چندین تروما را تجربه کنند و به اصطلاح دچار ترومای پیچیده شوند.
.
کودکان در سنین مختلف چه واکنشهای متفاوتی به تروما میدهند؟
برای درک بهتر فرزند آسیبدیدۀ خود مهم است بدانید که میزان و نحوۀ درک تروما و نیازهای کودکان بر اساس سن آنها متفاوت است. لذا واکنشهای کودکان به تروما به شدت به سن و رشد آنها بستگی دارد. نوزادان (صفر تا یک سالگی) درک بسیار محدودی دارند و پریشانی خود را از طریق نشانههای بدنی ابراز میکنند. آنها ممکن است به طور غیرقابل تسکینی بهانهگیر شوند، مهارتهای کسبشدۀ قبلی خود، مثل غلت زدن را از دست بدهند، از غذا خوردن امتناع کنند یا به راحتی وحشتزده شوند.
کودکان نوپا نیز کلماتی برای توصیف ترس خود ندارند و اغلب با تغییرات رفتاری چشمگیری واکنش میدهند. مثلا بازگشت به رفتارهای کودکانهتر (مثل مکیدن انگشت شست، بیاختیاری ادرار و مدفوع)، کجخلقیهای شدید، یا نشان دادن ترسهای جدید از تاریکی، حیوانات یا جدایی. نوپایان اغلب از طریق بازی، آسیب روانی را بازسازی میکنند، مثلا تصادف ماشینهای اسباببازی پس از تجربۀ یک تصادف واقعی.
کودکان پیشدبستانی (سه تا شش ساله) ممکن است از کلمات و زبان استفاده بیشتری داشته باشند اما همچنان به روشهای خاص و جادویی فکر میکنند. آنها ممکن است به طور وسواسگونه نگران امنیت باشند، کابوس ببینند یا اضطراب جدایی داشته باشند. به عنوان مثال، یک کودک چهار ساله که شاهد خشونت اجتماعی بوده است، ممکن است ناگهان از رفتن به مهدکودک یا بیرون رفتن از خانه امتناع کند، بدون دلیل مشخصی گریه کند یا اصرار داشته باشد که هر شب در رختخواب والدین بخوابد.
کودکان دبستانی (شش تا دوازده ساله) معمولاً کلماتی برای توصیف احساسات خود دارند اما ممکن است آنها را به دلیل شرم یا ترس بیان نکنند. آنها میتوانند دچار اضطراب، احساس گناه “تقصیر من بود”، عزت نفس پایین یا خشم شوند. ممکن است در مدرسه مشکل تمرکز داشته باشند و نمرات آنها افت کند یا به طور مکرر با همسالان دعوا کنند. همچنین شکایات جسمی مانند سردرد و معده درد در این سنین رایج است.
به عنوان مثال یک کودک ده ساله که در مدرسه مورد آزار و اذیت قرار گرفته، ممکن است اخمو شود، در مورد مرگ صحبت کند یا از بازگشت به مدرسه امتناع ورزد و به مراقبین خود بچسبد. به صورت کلی علائم معمول در کودکان دبستانی شامل اضطراب، احساس گناه، شرم، مشکل در تمرکز، گوشهگیری و پرخاشگری میشود. به صورت کلی هرچه سن کودک کمتر باشد، واکنشها بیشتر به صورت غیرکلامی خواهد بود. چراکه توانایی کلامی کودکان نوپا و پیشدبستانی به مراتب پایینتر از کودکان سنین دبستان است. بنابراین شما ،مراقبین کودک، باید مراقب تغییرات باشید و بدانید که حمایت اولیه و پایدار به بهبودی فرزند شما کمک میکند.
| گروه سنی | واکنشهای رایج به تروما |
|---|---|
| نوزادان (صفر تا یک سالگی) | گریۀ بیش از حد – اختلالات تغذیه – مشکلات مرتبط با خواب – واکنشهای وحشتزدگی – گوشهگیری و انزوا – چسبیدن افراطی به مراقبین – واپسروی رشدی مثل کاهش غان و غون یا کاهش مهارتهای حرکتی و ارتباطی |
| کودکان نوپا (یک تا سه سالگی) | واپسروی رشدی در مواردی مثل توالت رفتن و صحبت کردن – قشقرق – لجبازی و رفتارهای مقابلهای – وابستگی افراطی (معمولا به مادر) – گریه کردن مکرر- کابوس (معمولا مرتبط با تروما) – شکایات جسمانی مثل دل درد و حالت تهوع – انفجارهای خشم بیدلیل |
| کودکان پیشدبستانی (سه تا شش سالگی) | ترس از جدایی – کابوسهای مرتبط با محتوای تروما (مثل جنگ) – بازیهای تکراری در مورد اتفاق تروماتیک – احساس گناه یا تفکر جادویی به این معنا که کودک باور دارد به اینکه خودش باعث آن اتفاق شده – تحریکپذیری – تغییرات در اشتها – رفتار پرخاشگرانه – گوشهگیری |
| کودکان دبستانی (شش تا دوازده سالگی) | اضطراب – احساس گناه – مشکل در تمرکز کردن – مشکلات یادگیری – مشکلات خواب – گوشهگیری یا بیعلاقگی به فعالیتهای لذتبخش – خشم یا پرخاشگری – دردهای جسمانی مثل سردرد، دلدرد و حالت تهوع |
هنگام تروما سیستم هشدار بدن کودکان چگونه واکنش نشان میدهد؟
وقتی تروما در دوران کودکی تجربه میشود، مغز به استرس واکنش میدهد. به طور کلی هر فرد یک «سیستم هشدار» طبیعی دارد که خطر را حس کرده و بدن را برای مبارزه یا فرار آماده میکند. در بدن یک کودک نیز این سیستم هشدار میتواند واکنشهای فیزیولوژیکی شدیدی را ایجاد کند، مثل تپش قلب، لرزش یا تعریق. برای درک بهتر این سیستم میتوانید آن را به عنوان یک زنگ هشدار داخلی در مغز کودک تصور کنید که وقتی به صدا در میآید، کودک احساس وحشت کرده یا حالت آمادهباش به خود میگیرد.
از نظر بیولوژیکی، تروما مسیری به اسم HPA (هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال) را در مغز فعال میکند. درواقع وقتی کودکی دچار تروما میشود، مغز به غدد فوق کلیوی سیگنال میدهد تا کورتیزول و آدرنالین (هورمونهای استرس) را آزاد کنند که در لحظه باعث افزایش انرژی و تمرکز میشود و در کوتاهمدت به بقا کمک میکند. اما استرس شدید و طولانیمدت میتواند در رشد مغز اختلال ایجاد کند و بر نحوۀ واکنش بدن به استرس تأثیر بگذارد. نتایج تحقیقات مختلف نشان میدهد که ترومای مزمن دوران کودکی میتواند پاسخهای کورتیزول را مختل کرده و مسیر HPA کودک را ،بعدها، بیشفعال (همیشه در حالت آمادهباش) یا کمفعال (خاموش) کند.
مناطق کلیدی درگیر در مغز شامل این موارد است: آمیگدال (مرکز ترس) ممکن است بیشفعال شود، هیپوکامپ (مرکز حافظه) ممکن است کوچک شود و یادگیری و تنظیم خلق و خو را مختل کند و قشر جلوی مغز (مرکز برنامهریزی و کنترل تکانه) ممکن است با سرعت پایینی تکامل یابد. به زبان ساده، ترومای مکرر میتواند باعث شود کودک در حالت جنگ/گریز گیر کند، در آرام شدن مشکل داشته باشد یا در یادگیری و تصمیمگیری مشکل داشته باشد. نکته مهم این است که مغز کودکان بسیار انعطافپذیر است و مراقبتهای حمایتی به موقع میتواند به تنظیم مجدد این سیستمها کمک کند و به مرور زمان میزان حساسیت سیستم هشدار را کاهش دهد.
تظاهرات عاطفی، رفتاری، اجتماعی و جسمی تروما در کودکان چگونه است؟
تروما میتواند بر کل زندگی کودک تأثیر بگذارد. اگر از اثرات روانی و عاطفی معمول تروما شروع کنیم میتوان به اضطراب، غم، خشم، گناه یا شرم اشاره کرد. کودک ممکن است دائماً آن رویداد را در افکار یا بازیهای خود مرور یا بازسازی کند. کودکان آسیبدیده اغلب در شناسایی، ابراز و مدیریت هیجانات مشکل دارند که منجر به نوسانات ناگهانی خلقی یا انفجارهای خشم میشود. آنها ممکن است به استرسهای جزئی واکنش بیش از حد نشان دهند مثل لرزیدن در پاسخ به یک صدای ناگهانی، یا در عوض ساکت و منزوی شوند.
از نظر رفتاری، تروما میتواند باعث واپسروی به مراحل رشدی قبلی یا برونریزی هیجانی شود. کودک ممکن است رفتارهای قبلی خود، مثل شب ادراری و مکیدن انگشت شست، را دوباره از سر بگیرد یا نافرمانی، پرخاشگری و رفتارهای خطرناکی را انجام دهد. به عنوان مثال، یک کودک هفت ساله که مورد سوءاستفادۀ شدید قرار گرفته، ممکن است به عنوان راهی برای احساس کنترل روی شرایط، به شدت مخالفتجو شود یا به بچههای دیگر زور بگوید. همچنین کودکان آسیبدیده ممکن است نتوانند تکانههای خود را کنترل کنند و غیرقابل پیشبینی، نافرمان و دمدمی مزاج شوند. در موارد شدید، مثل ترومای پیچیده، کودکان ممکن است بارها و بارها صحنههای تروما را با بازسازی آنها یا حتی آسیب رساندن به خود، در ذهن خود زنده نگه دارند.
از نظر اجتماعی نیز، تروما میتواند روابط کودک با اطرافیان را مختل کند. کودکان ممکن است در اعتماد به بزرگسالان یا همسالان خود مشکل یا حتی در محیطهای آشنا احساس ناامنی دائمی داشته باشند. آنها اغلب بیش از حد هوشیار میشوند و حالت گوش به زنگی پیدا میکنند و ممکن است منزوی شوند یا از تجربیات ارتباطی جدید امتناع ورزند. برخی پژوهشها بیان میکنند که کودکان آسیب دیده معمولا الگوی دلبستگی سالمی ندارند و ممکن است حتی روابط خوشایند را به عنوان تهدید ببینند. به عنوان مثال، یک کودک ممکن است شروع به اجتناب از رفتن به مدرسه کند و از دوستانش فاصله بگیرد.
تروما در دنیای کودکان اغلب به صورت شکایات جسمی ظاهر میشود. بازماندگان تروما اغلب دچار سردردهای مزمن، دلدرد یا کاهش سیستم ایمنی بدن (مانند سرماخوردگیهای مکرر) میشوند، بدون اینکه هیچ علت پزشکی واضحی داشته باشد. سیستم عصبی خودکار آنها میتواند دچار اختلال شود و به محرکهای حسی بیش از حد یا کمتر از حد پاسخ دهند. اختلالات خواب و اشتها نیز در سنین کودکی بسیار رایج است. اساساً، بدن یک کودک آسیبدیده در حالت آمادهباش باقی میماند، که با گذشت زمان میتواند سلامت کلی را تضعیف کند. یافتههای پژوهشی نشان میدهند که ترومای دوران کودکی با بیماریهای قلبی و دیابت در بزرگسالی مرتبط هستند. پس آنچه که مهم است دقت و حساسیت شما مراقبین است که تظاهرات مختلف تروما را در کودکان به موقع شناسایی کرده و مراقبت و حمایت لازم را برای آنها انجام دهید.
حمایت به موقع و درست چه تاثیری روی کودکان خواهد گذاشت؟
همانطور که مداخلهی به موقع برای بیماریهای جسمی کودکان بسیار مهم و ضروری است، در کوتاهمدت، تروما میتواند حس امنیت و رشد طبیعی کودک را مختل کند. نوزادان ممکن است نقاط عطف رشدی خود را از دست بدهند، کودکان نوپا ممکن است دچار واپسروی شوند و کودکان بزرگتر ناگهان از نظر تحصیلی با مشکل جدی مواجه شوند. حتی اگر به نظر برسد که کودکی پس از یک تروما بهبود یافته است، مراقبین باید هوشیار باشند؛ زیرا علائم گاهی اوقات هفتهها بعد ناگهان ظاهر میشود یا به اوج خود میرسد. آسیبهای روانی ناشی از تروما نیز اگر طولانیمدت و بدون درمان باقی بماند، میتواند دلبستگی، روابط، یادگیری و سلامت آنها را به شدت مختل کند. تحقیقات مختلفی نشان دادهاند کودکانی که سابقۀ تجربۀ تروما دارند، اغلب مشکلاتی را در اعتماد به دیگران، تنظیم هیجانات و تمرکز تجربه میکنند و ممکن است در بزرگسالی دچار مشکلات مزمن جسمی مثل فشار خون بالا و سردرد شوند. به عنوان مثال، کودکانی که مورد آزار یا غفلت قرار گرفتهاند، در ایجاد یک دلبستگی قوی و سالم مشکل دارند و ممکن است به استرسهای روزمرۀ ساده مانند یک بحران واکنش نشان دهند.
.
تجربیات نامطلوب دوران کودکی نشان میدهد که نوعی ارتباط دوز-پاسخ وجود دارد. یعنی قرار گرفتن در معرض ترومای شدید، خطر افسردگی، آسم، دیابت و بیماریهای قلبی را در بزرگسالی افزایش میدهد. با این حال، با مراقبت و درمان آگاهانه، بسیاری از کودکان به خوبی بهبود مییابند. درواقع، تروما میتواند رشد طبیعی را منحرف کند، اما تجربیات مثبت مثل یک درمان مناسب میتواند به بازنویسی مسیر رشد کمک کند. عوامل افزایشدهندۀ تابآوری مانند خانواده حامی، محیط امن مدرسه یا منابع اجتماعی میتوانند بسیاری از تأثیرات منفی تروما را خنثی کنند. همچنین از جمله درمانهایی که شواهد محکمی را برای کمک به بهبودی این کودکان ارائه دادهاند میتوان به درمان شناختی-رفتاری متمرکز بر تروما اشاره کرد که در مقالات آینده این درمان را به تفصیل توضیح خواهیم داد.
درمجموع با وجود اثرات کوتاه و طولانیمدت تروما بر دنیای کودکان باید متذکر شویم که والدین و مراقبان اولین خط دفاعی را دربرابر این اثرات تشکیل میدهند و با حمایت و پشتیبانی از کودکان و درخواست کمک حرفهای میتوان آنها را به سمت تابآوری بیشتر و سلامت روانی و جسمی طولانیمدت هدایت کرد.
عوامل فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی چگونه بر تجربۀ تروما تاثیر میگذارند؟
باید متذکر شویم که تروما در خلاء رخ نمیدهد. به این معنا که فرهنگ و شرایط محیطی، به نوعی، میزان تاثیر تروما و بهبودی آن را شکل میدهد. برای مثال، کودکانی که از خانوادههای کمدرآمد هستند، اغلب با استرسهای پیچیده مثل فقر، خشونت اجتماعی یا تبعیض روبرو میشوند که میتواند به عنوان تروماهای مکرر و طولانی مدت تجربه شوند. بزرگ شدن در شرایط سخت اقتصادی مزمن ممکن است به این معنی باشد که کودک دائماً احساس عدم امنیت کند، که باعث میشود حتی رویدادهای جزئی نیز بزرگ به نظر برسند. در عین حال، پیشینه فرهنگی بر بیان تروما و روشهای مقابلهای افراد تأثیر بهسزایی میگذارد.
به عنوان مثال در برخی فرهنگها، به کودکان آموزش داده میشود که صبور باشند و در برخی فرهنگها کودکان ممکن است یاد بگیرند از طریق شکایات جسمی، پریشانی خود را ابراز کنند. در برخی دیگر، حمایت عاطفی ممکن است از طریق خانواده گسترده یا آیینهای اجتماعی خاصی میسر شود. مراقبان باید به این زمینههایی فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی توجه داشته باشند و به یاد داشته باشند، کودکی از یک منطقه جنگزده نسبت به کودکی از یک منطقهی آرام ، احتمالا واکنش بسیار متفاوتی به اتفاقات مشابه نشان خواهد داد. نکته مهم این است که محدودیتهای اجتماعی-اقتصادی ممکن است دسترسی به درمان را محدود کند، که در چنین مواردی، میتوانید به دنبال مشاوران مدرسه، کلینیکهای اجتماعی یا گروههای پشتیبانی جایگزین باشید. همچنین تکیه بر نقاط قوت فرهنگی و خانوادگی میتواند تابآوری را در کودکان تقویت کند. در نهایت، روایت و داستان هر خانواده مهم است و شناختن و احترام به آن داستان خانوادگی به کودک کمک میکند تا درک و حمایت را از طرف جامعه و به خصوص جامعهی درمانی احساس کند.
افسانهها و تصورات غلط رایج در رابطه با ترومای دوران کودکی شامل چه چیزهایی میشود؟
یکی از افسانههای رایج این است که مراقبان تصور میکنند که کودکان به راحتی از آسیبهای روحی بهبود مییابند و تروماها را فراموش میکنند. اما واقعیت این است که کودکان ممکن است رویدادی را آگاهانه به یاد نیاورند، اما بدن و رفتارهای آنها میتواند همچنان استرس ناشی از آن تروما را نشان دهد. آسیبهای روحی میتواند رشد مغز را تغییر دهد. به عنوان مثال یک نوزاد نمیتواند درباره تروما صحبت کند اما ممکن است به دلیل فعال شدن سیستم هشدار دهندهاش، به دیگران وابسته یا بهانهگیر شود. همانطور که برخی متخصصان خاطرنشان میکنند، نوزادان، فاقد زبان برای بیان سردرگمی یا ترس خود هستند و بنابراین آن را از طریق رفتار ابراز میکنند.
یک افسانۀ دیگر این است که فقط فجایع بزرگ یا خشونت به عنوان تروما محسوب میشوند. واقعیت این است که برخی از رویدادهای به ظاهر عادی برای کودک میتواند بسیار بزرگ به نظر برسد. برای مثال طلاق والدین، نقل مکان، بیماری جدی نزدیکان یا حتی از دست دادن حیوان خانگی میتواند برای کودکان آسیبزا باشد. بنابراین، همۀ رویدادهای استرسزا، نه فقط دراماتیکترین آنها، شایستۀ توجه و حساسیت هستند.
افسانۀ دیگر این است که اگر کودکی وحشتزده رفتار نکند، پس حالش خوب است. اما واقعیت این است: کودکان اغلب علائم را پنهان میکنند یا به تأخیر میاندازند. یک کودک خجالتی ممکن است در ابتدا جوری به نظر برسد که انگار اتفاقی برایش نیوفتاده، اما ماهها بعد از رفتن به مدرسه امتناع کند.
همچنین، یکی از افسانههای غالب مرتبط با انتظارات فرهنگی است مثل پسرها گریه نمیکنند. این انتظارات میتواند علائم بسیار طبیعی را تا مدتها سرکوب کند. بدانیم که:
نداشتن اشک به معنای نداشتن درد نیست.
برخی تغییرات غیرقابل توضیح مثل کابوسها، تحریکپذیری و کجخلقی درواقع نشاندهندۀ این است که چیزی اشتباه است.
افسانۀ دیگر این است که زمان به تنهایی همه آسیبها را التیام میبخشد. اما واقعیت چیز دیگری است: در حالی که برخی از کودکان به طور طبیعی بهبود مییابند، برخی دیگر در تروما گیر میکنند. به خصوص آسیبهای شدید میتوانند بدون مداخله ریشه بدوانند و اثراتشان تا بزرگسالی باقی بماند. حمایت فعال بهبود را تا حد زیادی تسریع میکند و صحبت زودهنگام (با توجه به سن)، بازیدرمانی و مداخلات درمانی دیگر به تغییر چارچوب تروما کمک میکند.
منتظر ماندن به این امید که کودک بزرگتر شود و از آسیبها عبور کند، میتواند باعث ایجاد مشکلات مزمن و شدیدتر شود.
کلام پایانی
در نهایت باید به این نکته توجه داشت که تروما در کودکی تنها یک تجربهی ناخوشایند نیست، بلکه میتواند مسیر رشد هیجانی، شناختی، اجتماعی و حتی زیستی کودک را تحت تأثیر قرار دهد. این تأثیرات بسته به سن کودک، شدت و تداوم تروما و شرایط خانوادگی و اجتماعی، به شکلهای متفاوتی بروز میکند و از تغییرات رفتاری و هیجانی گرفته تا اختلال در یادگیری، روابط بینفردی و سلامت جسمانی متغیر است. با این حال، آنچه بیش از خودِ تروما در سرنوشت کودک نقش دارد، کیفیت حمایت و مراقبتی است که پس از آن رویداد دریافت میکند. مغز کودکان از انعطافپذیری بالایی برخوردار است و در صورت فراهم شدن محیطی امن، باثبات و حمایتگر، میتواند بسیاری از پیامدهای آسیب را جبران کرده و دوباره در مسیر رشد سالم قرار گیرد. از این رو، آگاهی والدین، مراقبان، معلمان و سایر افرادی که با کودک در ارتباط هستند، نقشی اساسی در شناسایی بهموقع نشانههای تروما و فراهم کردن حمایت مناسب دارد. مراجعۀ پیشگیری میکند، بلکه زمینهساز شکلگیری تابآوری، سلامت روان و کیفیت زندگی بهتر در سالهای آینده خواهد بود.

