نوجوانی، از بلاتکلیفی تا تغییرات هر روزه

به قلم محمد صحراگرد | درمانگر کودک و نوجوان
تاریخ انتشار: 2 مرداد 1405

نوجوانی دوره‌ای سرشار از تغییرات جسمانی، شناختی و هیجانی است که مهم‌ترین تکلیف آن، شکل‌گیری هویت است. در این مقاله با مفهوم هویت نوجوان، نقش رشد مغز و تفکر انتزاعی در هویت‌یابی، تفاوت تغییرات طبیعی نوجوانی با نشانه‌های هشداردهنده و نقش والدین در همراهی با این فرایند آشنا می‌شوید.

نوجوانی؛ زمان آشفتگی‌های درونی و بیرونی

شاید شما هم متوجه شده باشید که نوجوانتان دیگر مانند گذشته نیست. گاهی ساعت‌ها در اتاقش تنها می‌ماند، نظرش مدام تغییر می‌کند، قوانین خانه را زیر سوال می‌برد یا دربارۀ آینده، شغل و حتی شخصیت خودش فکر می‌کند. بسیاری از والدین این رفتارها را نشانۀ لجبازی یا سردرگمی می‌دانند، اما واقعیت این است که بخش مهمی از این تغییرات، نتیجۀ فرایند طبیعی رشد و شکل‌گیری هویت در نوجوانی است.

نوجوانی مرحله‌ای است که فرد از کودکی به سمت بزرگسالی حرکت می‌کند. این دوره معمولاً با آغاز بلوغ شروع می‌شود و با تغییرات گستردۀ جسمانی، شناختی، هیجانی و اجتماعی همراه است. اگرچه مرز دقیق نوجوانی در منابع مختلف متفاوت است، اما بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، نوجوان به فردی بین ۱۰ تا ۱۹ سال گفته می‌شود.

در این دوره، نوجوان به تدریج از وابستگی دوران کودکی فاصله می‌گیرد و یاد می‌گیرد مسئولیت تصمیم‌ها، احساسات و انتخاب‌های خود را بر عهده بگیرد. این استقلال، یکی از مهم‌ترین تکالیف رشدی نوجوانی است و موفقیت یا شکست در آن می‌تواند بر سلامت روان، روابط بین‌فردی و کیفیت زندگی فرد در سال‌های بعد تأثیر بگذارد.

هم‌زمان با این تغییرات، انتظارات خانواده، مدرسه و جامعه نیز افزایش پیدا می‌کند. از نوجوان انتظار می‌رود مستقل‌تر تصمیم بگیرد، درباره آیندۀ تحصیلی و شغلی خود فکر کند، مسئولیت بیشتری بپذیرد و روابط اجتماعی پیچیده‌تری را مدیریت کند. گاهی هماهنگ شدن با این انتظارات برای نوجوان و حتی والدین آسان نیست و همین موضوع می‌تواند زمینه‌ساز تعارض‌ها و کشمکش‌های خانوادگی شود.

بسیاری از این تغییرات رفتاری، تنها نتیجۀ هورمون‌های بلوغ نیستند؛ بلکه تغییرات گستردۀ مغز نوجوان نیز در شکل‌گیری آن‌ها نقش مهمی دارد. مغز نوجوان به معنای واقعی کلمه نیز به سرعت در حال تغییر و دگرگونی است. برای درک بهتر این تغییر در نظر بگیرید که دولت تصمیمی بی‌چون و چرا گرفته است که مجموعه‌ای عظیم ورزشی در مرکز شهر یعنی شلوغ‌ترین نقطۀ شهر بسازد. مجموعه‌ای که برای ساخت آن  نیاز به تغییر بافت بسیاری از خیابان‌ها و خانه‌های شهر است و با توجه به موقعیت آن تمام شهر تحت تاثیر آن قرار می‌گیرد. حجم مصالح مورد نیاز، حجم ترافیک ایجادی و حجم تغییرات بسیار زیاد برای ساکنان آن شهر و مخصوصا ساکنان مرکز آن شهر سخت خواهد بود و سازگار شدن با آن نیز نیاز به زمان و البته مهارت خواهد داشت. این مجموعۀ عظیم در حال ساخت مغز نوجوان است، مغزی که هر روز و هر ساعت در حال تغییر و ساخت و ساز است و تا به چیزی عادت می‌کنید سر و کلۀ چیز دیگری پیدا می‌شود. طبیعتا زندگی درون چنین شهری هم برای افرادی که ساخت و ساز می‌کنند سخت است و هم برای شهروندان اطراف و در نهایت برای شهروندان دورتر از مرکز. به همین ترتیب خود نوجوان بیش از همه درون این پیچیدگی قرار دارد و بعد از نوجوان والدین و خانواده و سایر افرادی که به نوعی با نوجوان در ارتباط هستند، در حال نوعی واکنش نشان دادن و سازگاری به این پیچیدگی‌ها هستند.

در گیرو دارِ چنین طوفانِ مغزیِ عظیمی توانایی‌های شناختی نوجوان نیز رشد می‌کنند. یکی از مهم‌ترین این توانایی‌ها تفکر انتزاعی است. برخلاف دوران کودکی که تفکر بیشتر بر اتفاقات عینی و قابل مشاهده متمرکز بود، نوجوان اکنون می‌تواند دربارۀ مفاهیمی مانند آینده، ارزش‌ها، باورها، معنای زندگی و حتی شخصیت خودش فکر کند. او نه‌تنها رفتار دیگران، بلکه افکار، احساسات و تصمیم‌های خودش را نیز مورد ارزیابی و بازنگری قرار می‌دهد. برای درک بهتر این مسئله از تفاوت شیوۀ پرسش‌گری کودک و نوجوان می‌توانیم به تفاوت تفکر آنان برسیم: مثلا کودک معمولا می‌پرسد چه اتفاقی می‌افتد؟ در حالی که نوجوان می‌پرسد چرا این اتفاق می‌افتد و چرا اتفاقات دیگری نمی‌افتد؟

رشد چنین توانایی‌هایی باعث می‌شود نوجوان برای نخستین بار به شکل جدی از خود بپرسد: «من واقعاً چه کسی هستم؟» او خود را با همسالان مقایسه می‌کند، نقش‌های مختلف را می‌آزماید و دربارۀ مسیر آینده‌اش می‌اندیشد. پرسش‌هایی مانند:

در نگاه اول ممکن است این سؤال‌ها نشانۀ سردرگمی یا بلاتکلیفی به نظر برسند، اما در واقع بخش مهمی از رشد طبیعی نوجوان هستند. نوجوان با پرسیدن این سؤال‌ها در حال آزمایش نقش‌های مختلف، بازنگری باورهای دوران کودکی و ساختن تصویری تازه از خود است.

این پرسش‌ها معمولاً آغاز فرایند هویت‌یابی هستند؛ فرایندی طبیعی و ضروری که به نوجوان کمک می‌کند به درک روشن‌تر و منسجم‌تری از خود برسد. اما همۀ نوجوانان این مسیر را با موفقیت طی نمی‌کنند. گاهی این جست‌وجوی طبیعی برای یافتن هویت، به سردرگمی عمیق، احساس پوچی و ناتوانی در شناخت خود تبدیل می‌شود؛ وضعیتی که روان‌شناسان از آن با عنوان «بحران یا آشفتگی هویت» یاد می‌کنند. بحرانی که می‌تواند تا دهه‌های بعدی زندگی و حتی تا آخر عمر ادامه پیدا کند و در فرد احساس گم‌گشتگی ایجاد کند. اما بحران هویت دقیقاً چیست؟ آیا همۀ نوجوانان آن را تجربه می‌کنند؟ و خانواده چگونه می‌تواند در عبور سالم از این مرحله نقش مؤثری داشته باشد؟ در ادامه به این پرسش‌ها پاسخ خواهیم داد.

تمام این پرسش‌ها در نهایت ما را به یکی از مهم‌ترین مفاهیم روان‌شناسی رشد می‌رسانند؛ مفهومی به نام «هویت». اما هویت دقیقاً چیست و چرا شکل‌گیری آن در نوجوانی تا این اندازه اهمیت دارد؟

اگر از شما بپرسند «چه کسی هستید؟» احتمالاً در ابتدا نام، سن، شغل یا نقش‌های خود را بیان می‌کنید؛ مثلاً می‌گویید دانشجو، معلم، پدر یا مادر هستید. اما هویت چیزی فراتر از این پاسخ‌هاست. هویت به احساس نسبتاً پایدار و منسجمی اشاره دارد که هر فرد نسبت به خودش دارد؛ احساسی که به او کمک می‌کند بداند چه کسی است، چه ارزش‌هایی برایش اهمیت دارد، چه اهدافی را دنبال می‌کند و دوست دارد در آینده به چه فردی تبدیل شود.

به بیان ساده، هویت مانند قطب‌نمای درونی انسان عمل می‌کند. این قطب‌نما به ما کمک می‌کند در موقعیت‌های مختلف زندگی تصمیم بگیریم، رفتارهایمان را با ارزش‌هایمان هماهنگ کنیم و با وجود تغییر شرایط، همچنان احساس کنیم همان «خودِ» همیشگی هستیم. به همین دلیل، هویت تنها به شناخت ویژگی‌های فردی محدود نمی‌شود، بلکه به احساس تداوم، انسجام و پیوستگی میان گذشته، حال و آینده نیز مربوط است.

نکتۀ مهم دیگر شیوۀ شکل‌گیری هویت است. هویت از همان روزهای نخست زندگی به وجود نمی‌آید و یک ویژگی ثابت یا مادرزادی نیست. شکل‌گیری هویت فرایندی تدریجی است که از کودکی آغاز می‌شود و در نوجوانی به اوج خود می‌رسد و تا بزرگسالی نیز ادامه دارد. در این مسیر، نوجوان تحت تأثیر ویژگی‌های شخصیتی، روابط با والدین، تجربه‌های مدرسه، دوستی‌ها، فرهنگ، فضای مجازی و اتفاقات مهم زندگی، به‌تدریج تصویری از خود، دیگران و دنیا می‌سازد؛ تصویری که بعدها بر مسیر تحصیلی و شغل، روابط عاطفی، سبک زندگی و حتی شیوۀ تربیت فرزندانش اثر خواهد گذاشت. او برخی باورها و ارزش‌های دوران کودکی را حفظ می‌کند، برخی را تغییر می‌دهد و گاهی باورهای جدیدی را جایگزین آن‌ها می‌کند.

البته شکل‌گیری هویت همیشه فرایندی ساده و بدون تعارض نیست. هر نوجوان در مسیر رشد با تجربه‌های گوناگون، باورهای متفاوت، انتظارات خانواده، فشار همسالان و تغییرات درونی روبه‌رو می‌شود. وجود تردید، تعارض و حتی بازنگری در باورهای گذشته، بخش طبیعی این مسیر است. آنچه اهمیت دارد این است که نوجوان بتواند این تجربه‌های گاه متناقض را کنار یکدیگر قرار دهد و در نهایت به تصویری نسبتاً پایدار و منسجم از خود دست پیدا کند.

اما اگر این تعارض‌ها برای مدت طولانی ادامه پیدا کنند و نوجوان نتواند میان ارزش‌ها، نقش‌ها، اهداف و تجربه‌های زندگی خود انسجام ایجاد کند، فرایند هویت‌یابی با مشکل روبه‌رو می‌شود و احتمال شکل‌گیری بحران یا آشفتگی هویت افزایش می‌یابد.

سؤال مهمی که برای بسیاری از والدین پیش می‌آید این است که،

چه زمانی باید نگران تغییرات نوجوان باشیم و چه زمانی این تغییرات بخشی طبیعی از فرایند رشد محسوب می‌شوند؟

پاسخ کوتاه این است که صرف تغییر باورها، تغییر علایق یا تغییر نظر، به معنای وجود مشکل در هویت نوجوان نیست. در واقع، بسیاری از رفتارهایی که والدین را نگران می‌کند، مانند امتحان کردن نقش‌های مختلف، تغییر سلیقه‌ها یا حتی زیر سؤال بردن برخی باورهای گذشته، بخشی طبیعی از فرایند هویت‌یابی است. نوجوان برای یافتن پاسخ پرسش‌های فراوانی که درباره خود، آینده و جایگاهش در جهان دارد، ناچار است تجربه کند، بیازماید و گاهی نیز از برخی انتخاب‌ها یا رفتارهای گذشته خود فاصله بگیرد. چه‌بسا رفتاری که امروز برای نوجوان جذاب یا درست به نظر می‌رسد، چند ماه بعد از نگاه خودش نیز انتخابی ناپخته تلقی شود. این تغییرات، تا زمانی که در مسیر رسیدن به شناختی منسجم‌تر از خود باشند، بخشی طبیعی از رشد محسوب می‌شوند.

با این حال، طبیعی بودن این فرایند نباید باعث شود والدین نسبت به نشانه‌های هشداردهنده بی‌تفاوت باشند. اگر احساس سردرگمی برای مدت طولانی ادامه پیدا کند، نوجوان نتواند به‌تدریج به تصویری نسبتاً باثبات و منسجم از خود دست پیدا کند، تغییرات او بسیار شدید و ناگهانی باشد یا این تغییرات بر عملکرد تحصیلی، تصمیم‌گیری، روابط اجتماعی و سلامت روانش تأثیر منفی بگذارد، لازم است این وضعیت با دقت بیشتری بررسی شود. چنین نشانه‌هایی لزوما به معنای وجود بحران هویت نیستند، اما می‌توانند هشداری باشند که نوجوان به حمایت، گفت‌وگو و در برخی موارد، ارزیابی تخصصی نیاز دارد.

نوجوانی را نمی‌توان دوره‌ای آرام و بدون چالش دانست. تغییرات جسمانی، رشد سریع مغز، تحول توانایی‌های شناختی و تلاش برای یافتن پاسخی برای پرسش «من چه کسی هستم؟  و می‌خواهم چه کسی باشم؟»

والدین نه باید از هر تغییر کوچکی نگران شوند و نه تصور کنند که همه رفتارهای نوجوان صرفاً بخشی از سن اوست. آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، شناخت ویژگی‌های طبیعی این دوره و توانایی تشخیص زمان‌هایی است که نوجوان به حمایت بیشتری نیاز دارد.

در مجموعه مقالات پیش رو، قدم‌به‌قدم با مفهوم هویت، فرایند هویت‌یابی، بحران یا آشفتگی هویت، عوامل مؤثر بر شکل‌گیری آن و نقش خانواده در این مسیر آشنا خواهیم شد. هرچه شناخت ما از دنیای درونی نوجوان بیشتر باشد، احتمال اینکه بتوانیم او را در ساختن آینده‌ای سالم‌تر و هویتی منسجم‌تر همراهی کنیم، نیز بیشتر خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *