به قلم شقایق صادقی | رواندرمانگر تحلیلی
تاریخ انتشار: 8 مرداد 1405
بسیاری از افراد فکر میکنند وسواس فقط به معنای شستن بیش از حد دستها یا مرتب کردن مدادها روی میز است. اما واقعیت بسیار پیچیدهتر و گاهی تاریکتر از این تصویر کلیشهای است. بیایید قبل از هر چیز، با چند تجربۀ واقعی و ملموس مراجعان به دنیای درونی افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) نگاهی بیندازیم:
«دیشب با پارتنرم بدترین دعوای عمرمون رو کردیم. قهر کرد و رفت. الان ساعتهاست زل زدم به صفحۀ گوشی که ببینم پیام میده یا نه؛ تپش قلب دارم و از استرس دارم دیوانه میشم. یهو اون صدای مزاحم تو مغزم شرطبندی رو شروع میکنه: ببین… اگه تا قبل از اینکه ساعتِ گوشیت بشه دقیقا ۱۲:۰۰، بتونی گلهای روی این قالیچه رو تا عدد ۱۰۰ بشمری، یعنی زنگ میزنه و همهچیز درست میشه. ولی اگه وقت کم بیاری یا وسطش عددها رو قاطی کنی، یعنی برای همیشه رفت و رابطهتون تموم شد! نفسم بند میاد و با یه ترسِ وحشتناک شروع میکنم به تند تند شمردن: یک، دو، سه، چهار… اگه وسطش یه نوتیفیکیشن بیربط بیاد و حسابش از دستم در بره، بغض خفهام میکنه. حس میکنم خودم باعث شدم همهچیز خراب شه و اون اتفاقِ بد بیفته! پس مجبورم با اضطرابِ بیشتر، دوباره همهچیز رو از اول بشمرم. انگار سرنوشتِ کلِ زندگیم و رابطهمون وصل شده به این شمردنهای لعنتیِ من!»
«نشستم پیش همسرم و همسرم داره با گوشیش کار میکنه. یهو این فکر مثل خوره میفته به جونم: نکنه داره با کس دیگهای چت میکنه؟ با اینکه تا حالا هیچ مورد مشکوکی ازش ندیدم و میدونم چقدر دوستم داره، اما تپش قلب میگیرم و اضطراب دیوانهام میکنه. مدام حرفاش و رفتارهاش رو توی ذهنم مرور میکنم تا یه سرنخی پیدا کنم. در نهایت مجبور میشم به یه بهانهای گوشیش رو چک کنم یا با سوالپیچ کردنش ازش تاییدیه بگیرم تا یه ذره آروم بشم؛ اما این آرامش فقط چند ساعت دوام داره و فردا دوباره همین آش و همین کاسه!»
«از خونه زدم بیرون و تو راه شرکتم. یهو دلم هُری میریزه پایین: وای! اتو رو از برق کشیدم؟ هی تصویر اون اتوی روشن روی فرش میاد جلو چشمم و میره. با اینکه عقلم میگه بابا خودت خاموشش کردی، ولی استرسه ولکن نیست. تهش مجبور میشم کل راهو برگردم تا فقط با چشمای خودم دوشاخه رو روی زمین ببینم تا خیالم راحت شه.»
احتمالاً این روایتها خیلی برایتان آشنا باشد. ابتدا بیایید ببینیم اختلال OCD چه ویژگیهایی دارد؟
اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) چیست؟
داستانهای مذکور به ما یادآوری میکنند که وسواس خیلی گستردهتر از شستن یا حمام کردن طولانی است و گروه مختلفی از علائم را در بر میگیرد. در واقع OCD، یک اختلال مزمن (طولانیمدت) است که در آن فرد افکار غیرقابلکنترل و تکرارشوندهای (وسواسهای فکری) را تجربه میکند، رفتارهای تکراری (وسواسهای عملی) انجام میدهد، یا هر دو را با هم دارد. یکی از مهمترین مشخصههای فرد مبتلا به OCD این است که میداند وسواسهایش غیرمنطقی است و این موضوع برای او بسیار اذیتکننده است. در واقع هشتاد درصد از کل بیماران معتقدند که وسواسهایشان، غیرعاقلانه است.
تفاوت وسواسهای فکری و عملی در چیست؟
اختلال OCD دو جزء اصلی دارد: وسواسهای فکری و وسواسهای عملی.
1. وسواسهای فکری (Obsessions): وسواس های فکری یعنی افکار و تصاویری که پشت سرهم در ذهن شما تکرار میشوند و نمیتوانید متوقفشان کنید. وسواس فکری یعنی به قدری مسئلهای را بارها و بارها در ذهن خود را از ابتدا مرور کنید که شاید حتی سردرد بگیرید. اولین نکتهای که باید در نظر بگیرید این است که وسواسهای فکری لذتبخش نیستند، به شکل ارادی به ذهن نمیآیند و چون مزاحم و ناخواسته هستند، موجب ناراحتی یا اضطراب شدیدی میشوند. این افکار به قدری اذیتکننده هستند که فرد برای نادیده گرفتن یا سرکوب آنها معمولاً به یک فعالیت دیگر مشغول میشود یا فکر دیگری را به ذهن میآورد تا افکار قبلی را از یاد ببرد – قسمت دردناک ماجرا اینجاست که همین فکر جایگزین که برای از یاد بردن فکر قبلی به ذهن میآورد، میتواند چرخۀ وسواس فکری دیگری را شروع کند و… .
ولی آیا وسواس فکری فقط یک «فکر یا تصویر» ساده است؟ خیر؛ اگر شما حسی را به صورت پشت سر هم تجربه کنید و بابت آن آزار ببینید، این نیز نوعی وسواس فکری است.
چند مورد از رایجترین انواع وسواسهای فکری را در زیر ببینید:
- ترس از میکروبها یا آلودگی
- ترس از فراموشکردن، گمکردن یا جا گذاشتن چیزی
- ترس از دستدادن کنترل بر رفتار خود
- افکار پرخاشگرانه نسبت به دیگران یا خود
- افکار ناخواسته، ممنوعه یا تابو در رابطه با سکس، مذهب یا آسیبرساندن به خود یا دیگران
- تمایل به متقارنبودن یا نظم کامل اشیاء
2. وسواسهای عملی (Compulsions): وسواسهای عملی معمولاً پاسخی به وسواسهای فکری هستند؛ یعنی راهی برای کنار آمدن با آنها یا خنثی کردنشان. یعنی ابتدا مسئلهای ذهنتان را درگیر میکند، سپس برای از بین بردن اضطراب ناشی از آن فکر یا احساس، عملی را انجام میدهید. ولی بخش آزاردهندۀ ماجرا اینجاست که هرکاری کنید اضطراب از بین نمیرود که هیچ، بدتر هم میشود. این رفتارها تکراری هستند و فرد احساس میکند مجبور به انجام آنهاست. وسواسهای عملی فقط شامل رفتارهای آشکار (کارهایی که دیگران میتوانند ببینند) مثل دست شستن یا وارسی اجاق گاز نیستند، بلکه میتوانند رفتارهای ذهنی و درونی باشند؛ مثل مثال شمردن گل های روی قالیچه که در ابتدای مقاله اشاره کردیم.
رایجترین وسواسهای عملی عبارتند از:
- تمیز کردن یا شستن بیش از حد دست.
- چیدن یا مرتب کردن اشیاء به روشی خاص و دقیق.
- چک کردن مکرر چیزها؛ مانند اطمینان از قفل شدن در یا خاموش بودن اجاق گاز.
- شمارش وسواسی.
- دعا کردنِ تشریفاتی و نظاممند برای مقابله با افکار ترسناک، یا تکرار بیصدا و ذهنی کلمات.
احساساتی که همراه این تجربهها میآیند
اضطراب شایعترین واکنش هیجانی در برابر چیزی است که فرد نسبت به آن وسواس دارد؛ اما شرم و نفرت وسواسگونه نیز احساسات شایعی هستند.
تشخیص OCD: آیا من هم وسواس دارم؟
برای همۀ ما اتفاق افتاده است که گاز را چندین بار چک کنیم، بارها اتو را چک کنیم که مبادا در پریز مانده باشد یا حرفی که به کسی گفتهایم، ساعت ها ذهنمان را درگیر کند. پس آیا هر کسی که این اشتغالهای فکری را دارد، مبتلا به OCD است؟ خیر؛ هر فکر تکرارشوندهای وسواس نیست و هر عادت رفتاری، وسواس عملی محسوب نمیشود. افراد مبتلا به OCD عموماً ویژگیهای زیر را دارند:
- افراد نمیتوانند وسواسهای فکری یا عملی خود را کنترل کنند – حتی زمانی که میدانند این رفتارها بیش از حد و افراطی است.
- روزانه بیش از ۱ ساعت را صرف وسواسهای فکری یا عملی خود میکنند.
- از انجام رفتارهای وسواسگونۀ خود لذتی نمیبرند، اما ممکن است تسکین موقتی از اضطراب خود احساس کنند.
- به دلیل این افکار یا رفتارها، دچار مشکلات قابلتوجه در زندگی روزمرۀ خود میشوند.
خطر تشخیص اشتباه
تشخیص OCD برای خودتان میتواند دشوار باشد، چون علائمی مانند نگرانی، اضطراب و خلق پایین میتوانند مشابه علائم این بیماری بهنظر برسند. تصور کنید وسط زمین فوتبال هستید. در این صورت فقط بخشی از بازی را میبینید. تصویر کامل بازی، از جایی دیده میشود که بیرون از زمین ایستاده و کل میدان را یکجا زیر نظر داشته باشید. ذهن ما هم، وقتی درگیر خودش است، دقیقاً همین محدودیت را دارد: از درون تجربۀ خودمان، نمیتوانیم همان چیزی را ببینیم که یک نگاه بیرونی و متخصص میبیند.
به همین دلیل، خواندن چند نشانه در یک مقاله — حتی همین مقاله — کافی نیست تا با قطعیت بگویید «من مبتلا هستم» یا «من مبتلا نیستم». هر دو طرف این قضاوت، خطر دارد: اگر بدون دلیل کافی به خودتان برچسب بزنید، ممکن است نگرانی و اضطراب بیمورد ایجاد کنید. اما اگر واقعاً درگیر این الگو باشید و آن را دستکم بگیرید — «نه بابا، چیز مهمی نیست، تحملش میکنم» — همین کماهمیتشمردن میتواند بهمرور مشکلات را عمیقتر کند.
تنها راه مطمئن، گرفتن آن «نگاه از بیرون» است: صحبت با یک متخصص که بتواند تصویر کامل را ببیند و کنار شما تشخیص درست را پیدا کند.
.
شیوع OCD
در میان بزرگسالان احتمال ابتلای مرد و زن به این اختلال یکسان است ولی در میان نوجوانان، پسرها بیشتر از دخترها دچار اختلال OCD میشوند. میانگین سن شروع این اختلال حدود 20 سالگی است. البته دقت کنید این به این معنی نیست که اگر به عنوان مثال شما 30 سال دارید و تا الان علائمی از این اختلال نشان ندادهاید پس مبتلا نخواهید شد؛ زیرا در سنین دیگر نیز ممکن است این اختلال آغاز گردد (حتی در 2 سالگی).
OCD، افسردگی و اضطراب
احتمالاً برایتان سوال پیش آمده باشد که آیا کسی که به این اختلال مبتلا است، ممکن است، همزمان، مبتلا به اختلال دیگری باشد؟ بله میزان شیوع اختلال افسردگی اساسی در این افراد حدود 67 درصد است که رقم بزرگی میباشد. این امر بدین معناست که نباید اختلال وسواس را کم اهمیت شمرد و درمان را به تاخیر انداخت.
بسیاری از افراد با خود میگویند:
«نهایتاً هر روز یکسری افکار میاد سراغم، تحملشون میکنم و شب میخوابم؛ صبح دوباره بیدار که میشم، ذهنم رفرش میشه دیگه» یا «نهایتش ۳ ساعت حمام کردن یا زیاد دست شستنه دیگه، تحملش میکنم». در حالی که همین علائم که ناچیز میپندارید، میتواند باعث بروز مشکلات بسیار بزرگتری از جمله افسردگی در شما شود و در صورت عدم درمان، زندگی روزمره را مختل کند.
پیامدهای کارکردی این اختلال میتواند منجر به اجتناب از موقعیتهای روزمره شود؛ برای مثال، فرد مبتلا ممکن است از رفتن به مطب پزشک یا غذا خوردن در رستوران خودداری کند. علاوه بر این، اختلال وسواس فکری-عملی میتواند باعث بروز مشکلات جدی در اطرافیان و نحوۀ ارتباطگیری فرد با دیگران شود. شاید برایتان جالب باشد که این اختلال در افراد مجرد بیشتر از متأهلها دیده میشود؛ که خود این یافته میتواند نشانهای از مشکل این افراد در حفظ روابط عاطفی و اجتماعیشان باشد. در بیماران متأهل نیز اختلافات زناشویی بیشتر از حد معمول است.
.
آیا همۀ افراد می پذیرند که مبتلا به وسواس فکری-عملی هستند؟
احتمالاً این جمله خیلی برایتان آشنا باشد:
من که وسواس ندارم، فقط خیلی تمیزم.
بله، همۀ افراد مبتلا، به یک اندازه بینش ندارند که افکارشان غیرمنطقی است. طبق راهنمای تشخیصی روانپزشکی (DSM-5)، سطح «بینش» نسبت به این افکار متغیر است — از «بینش خوب» (فرد میداند باورهایش احتمالاً درست نیست) تا «بینش ضعیف» (فرد فکر میکند باورهایش احتمالاً درست است) تا در موارد نادر، «بدون بینش» (فرد کاملاً معتقد است باورهایش درست است). پژوهشها نشان میدهند بین ۲۱ تا ۳۶ درصد از افراد مبتلا، در دورههایی از بیماری، بینش ضعیفی دارند. این نکته اهمیت بالینی زیادی دارد، چون بینش ضعیفتر با شدت بیشتر علائم و پاسخ درمانی دشوارتر همراه است — و یکی از دلایل مهمی است که چرا خیلی از افراد اصلاً به فکر درمان نمیافتند.
علل و محرکهای اختلال وسواس
دانشمندان بر این باورند که هم یک استعداد زیستی-عصبی (نوروبیولوژیک) و هم عوامل محیطی، به طور مشترک باعث ایجاد افکار مزاحم و ناخواسته و همچنین الگوهای رفتاری وسواسی میشوند. درواقع برخلاف تصور رایج، وسواس فکری-عملی صرفاً محصول شیمی مغز نیست. بخش قابلتوجه از پژوهشهای امروز، ریشههای این اختلال را در الگوهای فکری، تجربههای اولیۀ زندگی، و نحوۀ شکلگیری شخصیت جستوجو میکنند — و این ریشهها دقیقاً همانجایی هستند که کار درمانی میتواند وارد شود.
چرا یک فکر عادی تبدیل به تهدید میشود؟
تفسیر افراد از افکارشان: نقطۀ شروع این نگاه، یافتهای ساده اما بنیادین است: افکار مزاحم و ناخواسته، پدیدهای کاملاً عادی و جهانشمولاند. در یکی از تأثیرگذارترین مطالعات این حوزه، نشان داده شده است که محتوای افکار مزاحمِ افراد عادی، از نظر ماهیت با افکار وسواسی افراد مبتلا به OCD تقریباً غیرقابلتشخیص است، و این افکار در بیش از ۹۰ درصد جمعیت عمومی دیده میشوند. پس چه چیزی این دو گروه را از هم متمایز میکند؟ تفسیر فرد از آن فکر. بله تفسیر فرد از فکر؛ نه وجود فکر. طبق این مدل، ذهن فرد مبتلا به OCD یک فکر مزاحم را بهعنوان نشانهای از «مسئولیت شخصی» برای جلوگیری از یک آسیب احتمالی تفسیر میکند. این تفسیر ، نه خودِ فکر ، است که اضطراب شدید ایجاد میکند و فرد را به سمت رفتار جبرانی سوق میدهد. ولی سوال اینجاست که این باور «مسئولیت افراطی» از کجا نشات میگیرد؟ پاسخ واحدی برای این پرسش وجود ندارد، عوامل متفاوتی می توانند باعث این مسئله شوند:
- مسئولیت زودهنگام و بیشازحد در کودکی — کودکی که خیلی زود مسئولیتهای سنگینتر از سنش به او سپرده شده است.
- تربیت بیشازحد سختگیرانه یا اخلاقمحور — خانوادهای که استانداردهای اخلاقی و رفتاری بسیار بالایی داشته و کوچکترین اشتباه با احساس گناه یا تنبیه همراه بوده است.
- یک رویداد یا اتفاق خاص — تجربهای که در آن فرد خود را مسئول یک آسیب دانسته، حتی اگر آن آسیب کوچک یا غیرمستقیم بوده باشد.
- حمایت بیشازحد و کنترلشده از سوی والدین — بهشکلی متناقض، وقتی والدین بیشازحد کودک را از هر خطری محافظت میکنند، یک پیام ضمنی منتقل میشود که «دنیا خطرناک است و باید همیشه هوشیار بود.»
نکتۀ جالب اینجاست که این چهار مسیر، هرکدام یک داستان متفاوتاند — دو نفر میتوانند وسواس فکری داشته باشند، اما ریشۀ باور «من مسئولم» در زندگیشان کاملاً متفاوت شکل گرفته باشد. همین تفاوت، باعث میشود که نتوان برای همه یکنسخه درمانی مشترک پیچید.
آمیختگی فکر با عمل: مفهوم مهم دیگر، «آمیختگی فکر-عمل نام دارد. آمیختگی فکر-عمل یعنی اینکه به صورت ناخودآگاه باور داشته باشید که حضور یک فکر، تقریباً معادل انجام آن است، یا میتواند در دنیای واقعی اتفاقی واقعی رقم بزند. به زبان ساده یعنی:
وقتی من به یه چیزی فکر میکنم، قراره اتفاق بیفته.
پژوهشهای متعدد نشان دادهاند افراد مبتلا به وسواس فکری در مقایسه با دیگران، این آمیختگی را قویتر تجربه میکنند — یعنی فکر «شاید پارتنرم به من خیانت میکنه» برایشان تقریباً بهاندازۀ انجامدادن واقعی آن، سنگین و دردناک حس میشود.
نکتۀ مهم پژوهشهای جدیدتر این است که این آمیختگی در وسواس فکری «ناکارآمد» عمل میکند — یعنی حتی وقتی فرد بارها با واقعیت روبهرو میشود (یعنی متوجه میشود که فکرش اتفاقی رقم نزده، بازهم این باور از بین نمیرود.) این توضیح میدهد چرا صرفِ تجربهی «هیچوقت اتفاق بدی نیفتاد» بهتنهایی این باور را از بین نمیبرد.
فهمیدن اینکه چرا ذهن یک فکر عادی را به یک وسواس تبدیل میکند، قدم مهمی است — اما خودِ این فهمیدن معمولاً چرخه را نمیشکند. دانستن ریشههای این اختلال به شما کمک میکند بفهمید این تجربه انتخاب یا ضعف شخصیتی نیست؛ و دقیقاً چون ریشه در فاکتورهای مختلفی در زندگی شما دارد، با کار درمانی مناسب قابل تغییر است.
درمان و بهبودی: آیا راه نجاتی وجود دارد؟
بله؛ درمان به بسیاری از افراد مبتلا کمک میکند، حتی کسانی که به شدیدترین شکل این اختلال مبتلا هستند. بسیاری میپرسند که مگر میشود با حرف زدن چیزی حل شود؟ مگر تنها راه درمان دارو نیست؟ باید گفت خیر.
از آنجا که این اختلال ریشههای زیستی و محیطی دارد، تنها دارودرمانی شاید کمک چندانی به درمان کامل نکند و بهتر است در کنار آن از رواندرمانی نیز کمک گرفته شود. پژوهشها نشان میدهند که رواندرمانی میتواند برای بسیاری از افراد به اندازه دارودرمانی موثر باشد و در برخی موارد، ترکیب این دو بیشترین اثربخشی را دارد.
آیا میتوان به طور کامل از OCD بهبود یافت؟ تشخیص و درمان زودهنگام در برخی موارد میتواند به بهبودی کامل منجر شود. اگرچه برای بسیاری از افراد، وسواسهای فکری و عملی به طور کامل ناپدید نمیشوند، اما درمان به آنها اجازه میدهد تا زندگی رضایتبخش و پرباری داشته باشند.
داشتن انتظارات واقعبینانه از درمان بسیار کمککننده است؛ افرادی که انتظار دارند وسواس خود را به طور کامل ریشهکن کنند، ممکن است از درمانگر خود، از خودشان و از زندگی ناامید شوند. اما کسانی که این انتظار را دارند که OCD «بخش کوچکتری از زندگی مرا اشغال خواهد کرد» یا اینکه «گاهی مرا آزار خواهد داد، اما من مهارتهای لازم برای مدیریت آن را خواهم داشت»، مسیر را برای شادی و رضایت بیشتر خود هموار میکنند.
.
چرا باید از درمانگر کمک بگیرم؟
وقتی وسواس فکری-عملی درماننشده باقی میماند، بهمرور روی بخشهای مختلف زندگی سایه میاندازد — نه یکباره، بلکه آرامآرام. کسی که وسواس فکری دربارۀ رابطهاش دارد، ممکن است بدون اینکه بخواهد، خودش کمکم به همان رابطه آسیب بزند — چون هر نشانۀ کوچک را زیر ذرهبین میبرد و از پارتنرش دائما اطمینان میخواهدیا کسی که بعد از هر مکالمه، ساعتها درگیر مرورِ حرفهایی میشود که به دیگران زده —نکنه بد برداشت کردند؟ نکنه اشتباه گفتم؟ — ممکن است رفتهرفته به این نتیجه برسد که بهتر است کمتر بیرون برود، در کلاسها یا فعالیتهای گروهی شرکت نکند و از هر موقعیتی فاصله بگیرد که این چرخه را دوباره راه میاندازد.. پس اگر احساس میکنید خودتان یا فرزندتان ممکن است به OCD مبتلا باشید، از رواندرمانیکمک بگیرید. در صورت عدمدرمان، علائم OCD میتوانند شدیدتر شوند.
چگونه به عزیزان مبتلا به وسواس کمک کنیم؟
اگر یکی از عزیزان شما از اختلال OCD رنج میبرد، چند کار مهم باید انجام دهید و از تعدادی از رفتارها باید بپرهیزید:
- به فرد برای انجام دادن وسواسهای عملیاش کمک نکنید، حتی اگر به نظر برسد که این کار به او آرامش و اطمینانخاطر میدهد.
- به او نگویید «فقط بس کن» یا این تصور را ایجاد نکنید که او تنبل است یا ارادۀ ضعیفی دارد؛ اینها باورهای غلطی دربارۀ OCD هستند.
- دربارۀ این اختلال تحقیق کنید و بدانید که با رواندرمانی و دارو قابل درمان است.
- با ملایمت اما قاطعانه، گفتگویی را دربارۀ کمک گرفتن از یک متخصص با او آغاز کنید.
تصویر: نقاشی یکی از افراد مبتلا به OCD
.
.

